آسیب‌شناسی کتاب‌های خاطرات و تاریخ شفاهی جنگ

آسیب‌شناسی کتاب‌های خاطرات و تاریخ شفاهی جنگ

علی نورآبادی، پژوهشگر تاریخ دفاع مقدس، با انتقاد از رواج کتاب‌های تاریخ شفاهی بدون راستی‌آزمایی و خلط تحلیل با خاطرات، سه معیار کلیدی برای سنجش و اعتبار سنجی این آثار پیشنهاد می‌کند.

در بیش از یک دهه گذشته که تاریخ شفاهی، مد روز شده است و هر کسی با ضبط کردن خاطراتی از افراد مختلف، کتاب منتشر می‌کند، بدون این‌که این خاطرات، اندکی راستی‌آزمایی شوند. حتی گاهی چیزهایی آدم در برخی از این کتاب‌های خاطرات می‌خواند که شگفت‌آور است. یکی از این آثار، «بادیگارد» خاطرات محمود (مجید مسافری) سرتیم حفاظت محسن رضایی در دوره هشت سال دفاع مقدس است. در این کتاب، خاطرات غیرمتعارف و گاه عجیب کم نیست. بخشی از این خاطرات او اخیرا در یکی از خبرگزاری کشور نیز منتشر شده بود. این بخش را عینا از کتاب و بازنشر آن در این خبرگزاری نقل می‌کنیم:

«به‌جز نامه‌ای که محمود مسافری می‌گوید رضایی پیش از عملیات خیبر به او داده تا به امام خمینی (ره) برساند، نامه دیگری هم وجود دارد که مربوط به روزهای پیش از عملیات بدر است و مسافری دوباره در مسیر اهواز به تهران، آن را به طور مخفیانه خوانده و هر آن‌چه از نامه را که به یاد داشته در کتاب بادیگارد روایت کرده است. این فراز از خاطرات مسافری که درباره نامه محسن رضایی به امام (ره) است، در صفحه ۳۷۵ کتاب از این‌قرار است:

آقای هاشمی به دنبال قدرت است و قصد دارد از فرماندهی جنگ، برای خودش اسم و رسمی جور کند. ایشان به این فکر نمی‌کند که بچه‌های مردم کشته می‌شوند؛ در این فکر است طوری عمل کند که بعدها ادعا کند و بگوید که جنگ را من تمام کرده‌ام. او می‌خواهد هوشی مینه ویتنام شود و خودش را به عنوان قهرمان جنگ قلمداد کند و بگوید پیروز جنگ، من هستم. آقای هاشمی می‌خواهد سپاه و ارتش را در مقابل هم قرار بدهد و برادری‌ای را که ما در طی این‌سال‌ها به دست آورده‌ایم، از بین ببرد. ایشان عنان ارتش را در دست گرفته، اما تاکنون من اجازه نداده‌ام عنان سپاه را در اختیار بگیرد؛ به همین دلیل می‌خواهد بین سپاه و ارتش اختلاف بیاندازد و کار را به جایی برساند که شما را مجاب کند مرا از فرماندهی سپاه بردارید و شخص دیگری را بگذارید که آقای هاشمی بتواند روی او استوار بشود. ایشان به عنوان نماینده حضرت‌عالی، به جای این‌که دو سازمان ارتش و سپاه را به یکدیگر نزدیک کند تا در عملیات‌ها نتیجه مطلوب‌تری حاصل شود، بیشتر به دنبال سیطره بر سپاه است و علی‌رغم این‌که می‌داند قدرت غالب در جنگ با سپاه است، سعی دارد عملیات با فرماندهی ارتش انجام پذیرد و سپاه زیرمجموعه ارتش باشد. درمجموع، تمام اقدامات و حرکات آقای هاشمی، سیاسی است و جنگ،‌ سیاسی‌بازی برنمی‌دارد؛ و همین، نقطه ضعف ما در عملیات می‌شود. در انتهای نامه هم از امام درخواست کرده بود که: از شما تقاضا دارم به این موضوع ورود پیدا کنید و به آقای هاشمی تذکر بدهید که دست از اقداماتش بردارد؛ یا این‌که اگر صلاح می‌دانید، مرا از این عنوان برداشته و کنار بگذارید. پایین نامه را امضا زده بود: الاحقر محسن رضایی. آن را تا کردم و دوباره داخل جیبم گذاشتم؛ غذا را خوردم و حرکت کردم.» (کتاب «بادیگارد»، خاطرات محمود مسافری سرتیم حافظت محسن رضایی، صفحه ۳۷۵)

آسیب‌شناسی کتاب‌های خاطرات و تاریخ شفاهی جنگ

واقعا آدم تعجب می‌کند که چطوری جرات می‌کنند بدون بررسی و راستی‌آزمایی هر چیزی را بنویسند و منتشر کنند و در ادامه آن‌ها را بازنشر و رسانه‌ای کنند. این‌قدر این خاطرات غیرواقعی و غیرمستند است که یک آدم معمومی هم می‌فهمد. مثلا همین بخش را اگر کمی دقت کنیم چند نکته قابل تامل دارد: مسافری می‌گوید محسن رضایی نامه‌ای به امام نوشته بود و به من داد که ببرم تهران و به امام بدهم. من نامه را در بین راه، مخفیانه باز کردم و خواندم. مضحک نیست؟ چطوری یک محافظ می‌تواند نامه محرمانه فرمانده سپاه را که به امام نوشته است، مخفیانه باز کند و بخواند. وقتی که نامه فرمانده سپاه را محافظش باز می‌کند و می‌خواند دیگر چه می‌ماند! باز کردن مخفیانه نامه محرمانه فرمانده سپاه به امام از سوی یک محافظ اگر جرم نباشد قطعا خیانت در امانت است. این چه جور سرتیم حفاظتی است که خودش نامه فرمانده سپاه را مخفیانه باز می‌کند و می‌خواند. مردم و مخاطبی که این خاطرات را می‌خواند چه برداشتی از آن خواهد داشت؟ آیا به مسخره بودن این خاطره و این‌گونه کارها و این‌گونه مدیریت جنگ نخواهد خندید؟ آیا این خاطره، وهن امام و فرمانده سپاه نیست؟ یعنی یک نیروی حفاظتی قبل از امام همه چیز را می‌داند. تازه اگر چنین نامه‌ای بوده باشد که می‌شود پیگیری کرد و از موسسه تنظیم و نشر آثار امام پرسید اصلا چنین نامه‌ای بوده یا نبوده و غیره. چگونه به‌راحتی این چیزها را به عنوان خاطره می‌گوییم و می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم؟

اولا جای تامل دارد که او چگونه بعد از این همه سال، این حجم از متن نامه را در ذهن دارد و عینا نقل می‌کند. از این‌ها که بگذریم، لحن و نقل‌قولی که از متن نامه آمده این‌قدر خنده‌دار و مضحک است که خودش غیرواقعی و تخیلی بودنش را داد می‌زند. چطور ممکن است محسن رضایی به عنوان فرمانده سپاه، نامه‌ای با این لحن و ادبیات، درباره آقای هاشمی که با حکم امام فرمانده جنگ است، به امام بنویسد؟ بعد از فتح خرمشهر و به‌ویژه بعد از دو شکست سنگین عملیات‌های رمضان و والفجر مقدماتی، شکاف و اختلافات ارتش و سپاه به قدری زیاد شده بود که امام مجبور شد چند روز قبل از عملیات خیبر در بهمن ۱۳۶۲ آقای هاشمی را به عنوان فرماندهی جنگ منصوب کند. فلسفه این حکم امام آن بود که هاشمی تلاش کند تا اختلافات بین این دو نیرو را حل و این شکاف را پر کند تا ارتش و سپاه به هم نزدیک شوند. بررسی و تحلیل این شکاف‌ها و اختلافات بین ارتش و سپاه از قصه‌های پرغصه جنگ است که مجال دیگری می‌طلبد. اما امثال مسافری و برخی راویان دیگر به خاطر بی‌اطلاعی و کم‌اطلاعی خوانندگان و مخاطبان، جنگ را وارونه روایت و هاشمی را عامل اختلافات ارتش و سپاه معرفی می‌کنند.

واقعا این‌گونه تاریخ‌نگاری‌ها و تاریخ‌سازی‌ها جای تامل و تاسف دارد. اما مهم‌ترین مشکل این‌گونه کتاب‌ها و خاطرات آن است که راوی با این‌که یک محافظ است اما درباره بسیاری اتفاقات و چیزهای دیگر صحبت می‌کند و تحلیل می‌دهد؛ از عملیات‌ها گرفته تا خیلی حوادث دیگر که اصلا ربطی به او و حوزه کاری او ندارد. به‌ویژه این‌که مسافری در آن موقع یک جوان معمولی بوده که سواد و اطلاعات چندانی هم نداشته و فقط یک محافظ ساده بوده است. او چطوری می‌تواند درباره این چیزها نظر بدهد و تحلیل کند. این مشکل در بسیاری از کتاب‌های تاریخ شفاهی دیده می‌شود که فرد راوی به جای این‌که فقط خاطرات خودش را در حوزه کاری و تخصصی خودش بیان کند در خیلی چیزهای غیرمرتبط نظر می‌دهد و تحلیل می‌کند. امثال مسافری (یا هرکس دیگری) فقط و فقط می‌تواند در زمینه حفاظت و این چیزها خاطراتی بیان کند نه حوزه‌های دیگر.

کتاب «بادیگارد» فقط یک مثال بود و از این نمونه‌ها آثار و خاطرات کم نداریم. خیلی از کتاب‌های تاریخ شفاهی جنگ و خاطرات دیگر متاسفانه این مشکل را دارند. برخی نویسندگان اصلا به این نکات ظریف توجه ندارند و فکر می‌کنند همین که مصاحبه‌ای بگیرند و پیاده و منتشر کنند، کتابی با عنوان تاریخ شفاهی نوشتند. «تاریخ شفاهی» را خیلی ساده گرفتیم. تاریخ شفاهی تا جایی تنزل یافته است که ضبطی را روشن کنیم تا راوی هرچه دلش خواست بگوید و ما هم بدون این‌که این خاطرات را راستی‌آزمایی کنیم یا کمی رویش تامل کنیم، آن‌ها را پیاده و منتشر کنیم… بگذریم. خیلی مشکلات در این زمینه داریم و حرف زیاد است.

سه معیار بر سنجش آثار تاریخ شفاهی و خاطرات

جدای از این‌که تک‌تک آثار تاریخ شفاهی و خاطرات باید نقد و اشکالات آن‌ها بیان شود؛ کتاب‌های تاریخ شفاهی جنگ و خاطرات انقلاب به طور کلی با سه معیار می‌شود سنجید:

  • هر راوی تنها باید درباره حوزه فعالیت، زمینه کاری و تخصصی خودش خاطراتش را بیان کند نه در حوزه‌های دیگر. به عبارت دیگر خاطرات و بیانات هر راوی فقط در حوزه تخصصی و کاری خودش معتبر است نه در حوزه‌های دیگر. در حالی که در بسیاری از آثار تاریخ شفاهی می‌بینیم که راوی در بسیاری از حوزه‌های اظهار نظر می‌کند و تحلیل می‌دهد. مثلا راوی در زمان جنگ یک رزمنده ساده یا نهایتا فرمانده دسته یا گروهان بوده است یا یک روای مثلا آر.پی.چی‌زن بوده است اما کل عملیات را تحلیل می‌کند. کاملا روشن است که اطلاعاتش درباره آن عملیات را بعد از جنگ و با مطالعه اسناد و کتاب‌هایی که در این باره نوشته شدند به دست آورده است و گر نه در آن سال که او یک رزمنده ساده بود اصلا درباره کل عملیات چیزی نمی‌دانست. کم نیستند از این‌گونه آثار که روای به اصطلاح خارج می‌زند و در زمینه‌هایی خاطره تعریف می‌کند که اصلا با حوزه کاری‌اش مرتبط نیست و جالب‌تر این‌که همین خاطرات هم بدون هیچ بررسی و راستی‌آزمایی و تاملی منتشر می‌شوند.
  • سیاست‌زدگی آثار تاریخ شفاهی کم نیستند، آثار تاریخ شفاهی و کتاب‌های خاطراتی که به‌شدت سیاست‌زده هستند. بیشتر این آثار و خاطرات با نگاه غلیظ سیاسی و با توجه به حوادث و اتفاقات سیاسی دهه‌های اخیر روایت می‌شوند نه براساس حوادث واقعی که در آن سال‌ها رخ دادند. سیاست‌زدگی به‌ویژه در آثار ۱۵ – ۱۰ سال اخیر و بعد از سال ۱۳۸۸ بسیار پررنگ‌تر و غلیظ‌تر است. آثاری که در این سال‌ها نوشته و منتشر شده‌اند حتما باید با احتیاط و دقت بیشتر خوانده شوند. حتی بسیاری از کتاب‌ها باید بازنویسی و بسیاری از حوادث و اتفاقات باید دوباره روایت شوند؛ چون غلبه نگاه غلیظ سیاسی، این آثار را از درجه اعتبار ساقط می‌کند. راویان به جای خاطره در بسیاری از آثار تاریخ شفاهی و خاطرات انقلاب و دفاع مقدس، با توجه به اطلاعات و مطالعاتی که سال‌های بعد به دست آورده‌اند، حوادث و اتفاقات را بیان می‌کنند. یعنی راوی خاطراتش را با توجه به نگاه و نظری که موقع وقوع حادثه داشته روایت نمی‌کند بلکه حوادث و اتفاقات را با توجه به اسناد و مدارک و اطلاعاتی که سال‌های بعد از جنگ، درباره آن حادثه و اتفاق منتشر و همه زوایای آن روشن شده و او آن‌ها را خوانده است، بیان می‌کند. مثلا بخش قابل توجهی از این آثار اصلا خاطرات راوی نیست بلکه تحلیل‌های او درباره آن اتفاقات است؛ تحلیل‌هایی که در طول این سال‌ها و بعد از مطالعه اسناد و مدارک کسب کرده است. در این حالت، راوی مانند یک فرد همه‌چیزدان خاطراتش را روایت می‌کند که قطعا درست و دقیق نیست.
  • راوی باید حوادث و اتفاقات را عینا همان‌طور که در آن زمان رخ داده و با همان نگاه و تفکری که در زمان رخ دادن آن حادثه داشته است، بیان کند. به عبارت دیگر سردار و فرماندهی که امروز کتاب خاطراتش منتشر می‌شود حوادث و اتفاقات جنگ را از زبان یک «سردار امروزی» روایت می‌کند نه از زبان یک رزمنده ساده که در زمان جنگ بوده است. به همین دلیل، بخش قابل توجهی از کتاب خاطراتش، تحلیل حوادث و مسائل جنگ است.

اگر کتاب‌های خاطرات بسیاری از فرماندهان با دقت خوانده شوند، مشخص می‌شود که در این آثار، خاطرات شخصی و تحلیل‌ها با هم مخلوط است. اگر این‌ها را تفکیک کنیم معمولا بخش زیادی از کتاب شامل تحلیل‌های او است که در سال‌های بعد از جنگ و با مطالعه اسناد و آثار منتشرشده دیگر به دست آورده است و نه خاطرات او. قطعا او هم می‌تواند مسائل و حوادث جنگ را تحلیل و بررسی کند اما آن دیگر تاریخ شفاهی یا خاطرات او نیست. آن‌چه مسلم است این‌که خاطرات و تحلیل‌ها نباید با هم مخلوط شوند. او می‌تواند دو کتاب بنویسد: یکی کتاب خاطرات یا تاریخ شفاهی او و دیگری تحلیل حوادث و مسایل جنگ. به هر حال آن‌چه ما الان در آثار تاریخ شفاهی می‌بینیم مخلوط شدن این دو است که در بسیاری موارد نه‌تنها روشنگر نیست بلکه می‌تواند بسیار گمراهکننده و غلط‌انداز باشد.

القصه: به خاطر همین سه دلیل است که آثار تاریخ شفاهی و خاطراتی که در یکی دو دهه اخیر منتشر شدند بسیار پرحجم و قطورند. اگر آثار ده‌های اخیر با آثار دهه ۶۰ مقایسه شوند به‌خوبی روشن می‌شود که خاطرات دهه ۶۰ بسیار مختصر، ساده و بی‌پیرایه و اضافات است اما آثار و خاطرات دهه‌های اخیر بسیار مفصل، با شاخ و برگ و حواشی زیاد و پرحجم شده است. هر کتاب تاریخ شفاهی یا هر اثر درباره انقلاب و دفاع مقدس باید با توجه به این سه مسئله خوانده شود. هر قسمتی از کتاب که گرفتار این سه مسئله شده باشد، اعتبار چندانی نخواهد داشت. با توجه به این سه معیار بخش قابل توجهی از آثار تاریخ شفاهی و کتاب‌های خاطرات باید از کتاب‌ها حذف شوند چون قابل اعتبارند.

*پژوهشگر تاریخ دفاع مقدس

۲۵۹

کد مطلب 2294282

  • آسیب‌شناسی کتاب‌های خاطرات و تاریخ شفاهی جنگ

    آسیب‌شناسی کتاب‌های خاطرات و تاریخ شفاهی جنگ

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha