پیکتی وضعیت کنونی فرانسه را یک هدررفت عظیم انسانی و اقتصادی میداند که ریشه در ایدئولوژی عمیقاً نابرابر و هرمی مکرونیها دارد؛ تفکری که معتقد است شکوفایی ملتها تنها به اقلیتی فوقالعاده کوچک از نوآوران نابغه و پیشتازان وابسته است و دیگران باید منتظر سرازیر شدن قطرهای ثروت بمانند. مدیریت بحران ظرفیت نیز با الگوریتم مبهم و غیرشفاف «پارکورسب» (Parcoursup) و در پسزمینه اصلاحات فاجعهبار آموزشی سال ۲۰۱۹، نارضایتیها را به اوج رسانده است.
گروه اندیشه: دکتر سمیه توحیدلو استاد دانشگاه با توجه به مقاله توماس پیکتی در روزنامه لوموند، اندیشه های او را به مثابه کسی که راه حل هایی نیز برای خروج از این بحران به مسئولان فرانسوی پیشنهاد داده، مورد بررسی قرار داده است. این مطلب را در ادامه می خوانید.
****
تکانههای اخیر جنبشهای دانشآموزی و دانشجویی در فرانسه، بیش از هر چیز نشانهای از نقطه پایان و افول دوران مکرونیسم است. توماس پیکتی، اقتصاددان برجسته و استاد مدرسه مطالعات عالی علوم اجتماعی و مدرسه اقتصاد پاریس که در ایران نیز با آثار شناختهشدهای همچون کتاب معروف «سرمایه در قرن بیست و یکم»، «تاریخ مختصر برابری» و کار مشترکش با مایکل سندل شناخته میشود، نگاه عمیق خود به عدالت اقتصادی را بر مبنای «بازتوزیع منابع» استوار کرده است. او همچنین در وبلاگ خود دیدگاههای صریحی درباره جنبشهای اجتماعی و اقتصاد سیاسی منتشر میکند. پیکتی در یادداشت اخیر خود در روزنامه لوموند ، دست روی عیانترین شکست دولت امانوئل مکرون گذاشته است: افتِ فاجعهبار و بیسابقهٔ ۲۰ درصدیِ بودجه به ازای هر دانشجو از سال ۲۰۱۷ میلادی تاکنون.
مسئله اصلی جوانان و محصلان فرانسوی در این اعتراضات بسیار روشن و بنیادین است: آنها خواستار امکانات و منابعی برای یادگیری و دسترسی به تحصیل باکیفیت هستند. اما دولت در مواجهه با این مطالبات به توجیههای نادرست روی آورده است. با وجود اینکه مقامات دولتی با نوعی سوءنیت ادعا میکنند بودجه اسمی آموزش عالی را بین سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۶ از ۱۳.۳ میلیارد به ۱۵.۵ میلیارد یورو (معادل ۱۷ درصد افزایش) رساندهاند، اما واقعیتهای آماری چیز دیگری را نشان میدهند. با در نظر گرفتن تورم ۲۲ درصدی در همان دوره، بودجه واقعی در واقع ۵ درصد کاهش یافته است. از سوی دیگر، با رشد ۱۵ درصدی جمعیت دانشجویی و افزایش آن از ۲.۶ میلیون به بیش از ۳ میلیون نفر، بودجه به ازای هر دانشجو حدود ۲۰ درصد سقوط کرده است؛ آماری که دادههای منتشرشده توسط لوکاس چانزل نیز آن را بهخوبی تایید میکنند.
این بحران در عمل به معنای آن است که صدها هزار جوان با تلاش فراوان دیپلم خود را میگیرند، اما هیچ زیرساختی برای پذیرش آنها در آموزش عالی پیشبینی نشده است. ظرفیت مراکز آموزش عالی فنی و حرفهای مانند موسسات فناوری دانشگاهی (IUT) و گواهینامههای تکنیسین ارشد (BTS) همگام با رشد تعداد فارغالتحصیلان رشد نکرده و در نتیجه، دانشجویان سرگردانِ راهروهای دانشگاههای پرجمعیت، کمهزینه و کاملاً نامتناسب با نیازها و آرزوهایشان میشوند. پیکتی این وضعیت را یک هدررفت عظیم انسانی و اقتصادی میداند که ریشه در ایدئولوژی عمیقاً نابرابر و هرمی مکرونیها دارد؛ تفکری که معتقد است شکوفایی ملتها تنها به اقلیتی فوقالعاده کوچک از نوآوران نابغه و پیشتازان وابسته است و دیگران باید منتظر سرازیر شدن قطرهای ثروت بمانند. مدیریت بحران ظرفیت نیز با الگوریتم مبهم و غیرشفاف «پارکورسب» (Parcoursup) و در پسزمینه اصلاحات فاجعهبار آموزشی سال ۲۰۱۹، نارضایتیها را به اوج رسانده است.
شکافهای ساختاری سیستم آموزشی فرانسه حتی در سطح استخدام معلمان نیز به شکلی عمیق خود را نشان میدهد. پژوهشهای انجامشده بر اساس پروندههای حقوق و دستمزد آموزش ملی نشان میدهد که نسبت معلمان تازهکار یا قراردادی در مناطق مرفه و ثروتمند مانند پاریس و او-دو-سن تنها حدود ۱۰ درصد است، در حالی که این رقم در محرومترین مناطق مانند سن-سن-دنی و وال-دو-مارن به ۵۰ درصد میرسد. نتیجه این نابرابری ساختاری، شکلگیری شکاف ۲۰ درصدی در میانگین حقوق معلمان مناطق فقیر و غنی است؛ وضعیتی که حتی پس از احتساب پاداشهای ناچیز مناطق آموزشی اولویتدار نیز پابرجاست. با این حال، وزیر آموزش ملی با استناد صرف به کوچکتر بودن اندازه کلاسها در مناطق محروم و نادیده گرفتن شکاف دستمزدی معلمان، ادعا میکند که سن-سن-دنی امکانات بهتری دارد؛ در حالی که واقعیت این است که مناطق محروم کلاسهای کمی خلوتتر اما معلمان بسیار کمتر آموزشدیده و کمتجربهتر دارند و مشخص نیست که این معاوضه دستاوردی داشته باشد.
برای توجیه این ناکافی بودن منابع آموزشی و سقوط هزینهکرد به ازای هر دانشجو، دولت و حامیانش ادعا میکنند که فرانسه توان مالی سرمایهگذاری بیشتر را ندارد. پیکتی این استدلال را خطایی دوگانه میخواند. در حالی که بدهی عمومی از ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی در سال ۱۹۷۰ به ۱۲۰ درصد رسیده، داراییها و ثروتهای خصوصی از ۳۰۰ درصد به ۶۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهش کرده و در دست بزرگترین ثروتهای مالی متمرکز شدهاند. ثروت ملی فرانسه یعنی مجموع داراییهای خصوصی و عمومی پس از کسر بدهیها، هرگز در طول تاریخ و هم به صورت مبلغ مطلق و هم به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی تا این اندازه بالا نبوده است.
بنابراین مشکل فرانسه کمبود ثروت نیست، بلکه صرفاً یک مسئله بازتوزیع است. وضعیت کشور در سال ۱۹۴۵ و پس از جنگ جهانی دوم به مراتب دشوارتر بود، با بدهی عمومی بالاتر و داراییهای خصوصی تهیشده، اما این امر مانع از وضع مالیاتهای همبستگی ملی با نرخهای سنگین چنددهدرصدی روی بالاترین ثروتها نشد. کسانی که ادعا میکنند از این مسیر نمیتوان چیزی به دست آورد، با حساب و کتاب و تاریخ بیگانهاند.
خطای دوم دولت حتی از این هم جدیتر است. در شرایطی که هزینههای آموزش و بهداشت در دهههای آینده سریعتر از تولید ناخالص داخلی رشد خواهد کرد، برخی تصور میکنند واگذاری این امور به هزینههای خصوصی کارآمدتر خواهد بود. اما شواهد تاریخی و مقایسهای نشان میدهد که بخش عمومی، داوطلبانه و غیرانتفاعی نتایج بهمراتب بهتری نسبت به منطق سرمایهداری کلاسیک در حوزههای حیاتی مثل آموزش و بهداشت به همراه دارد.
سرمایهگذاری مجدد در این بخشها تنها راهی برای برابری میان مناطق و طبقات اجتماعی نیست، بلکه گامی مرکزی برای پیشروی به سمت کالازدایی و غیرمادیسازی تدریجی اقتصاد و ساخت الگویی نوین از توسعه است. امیدواریم جنبشهای جاری بتوانند این مطالبات را در کانون رقابتها و مهلتهای انتخاباتی آینده قرار دهند.
️️️️️️بررسی این مقاله از اینرو اهمیت دارد که گویی نگاههای بازارگرا و به قول پیکتی مکرونی در همهجا وجود دارد و بلای مشابهی را بر سر آموزش آورده است. با این تفاوت که در جامعهای مثل ما گزینه آموزش جزو معدود ویژگیهای توسعه انسانی بود که در حال از دست رفتن است. مشابه این گزارش را کم خوانده ام.
216216
کد مطلب 2293039
-
اندیشه بازارگرا همه جا آموزش را نابود کرده است
-
توماس پیکتی و پیشنهاد برگزاری رفراندوم در فرانسه برای تحقق توسعه متفاوت/ مالیات بر میلیاردرها برای همبستگی ملی و مقابله با جریان ضد توسعه
-
فرار به جلو سیاستمداران اروپایی: اعتراض ها زیر سر روسیه است/ سوال این است: چرا بریتانیاییها با بحران مدل اقتصادی نئولیبرالیسم به خیابان نمیآیند؟