مرگ در جهانبینی زرتشتیِ عصر ساسانی، نه یک پایان بیولوژیک که آغاز یک گذارِ اخلاقی است؛ فرآیندی که در آن روانِ انسان با محکِ کردار خویش روبهرو میشود. علی نیکویی در تازهترین بخش از سلسله مقالات «داستان باستان»، با واکاوی متون پهلوی و اوستایی، نشان میدهد چگونه در نظامِ فکریِ ایران باستان، سرنوشتِ پس از مرگ در پیوندی پیچیده با «پل چینود»، حقیقتِ «دینِ» فرد و در نهایت فرجام کیهانیِ جهان معنا مییابد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا؛ ادیان و جهانبینیهای گوناگون، نگرشهای متفاوت و جالب توجهی درباره زندگی انسان و جهان پس از مرگ دارند. علی نیکویی[i]؛ پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران باستان در نوشتار حاضر از سلسله مقالات «داستان باستان» به دیدگاه زرتشتی در عصر ساسانی درباره سرنوشت انسان پس از مرگ میپردازد:

پیشدرآمد؛ مرگ، پرسش از سرنوشت روان
مرگ پایان انسان است یا آغاز مرحلهای دیگر از هستی او؟ این پرسش از کهنترین پرسشهای انسان درباره خویشتن است؛ پرسشی که مرگ را از یک رخداد زیستشناختی فراتر میبرد و آن را به مسئلهای درباره معنای زندگی، سرنوشت انسان و نظم جهان تبدیل میکند. از همین رو در بسیاری از نظامهای دینی و اسطورهای مرگ به معنای نابودی کامل انسان تلقی نشده است؛ بلکه برای انسانِ مرده نوعی تداوم یا گذار به مرحلهای دیگر از هستی تصور شده است. در جهانبینی زرتشتی نیز مرگ در چنین افقی معنا مییابد، اما ویژگی مهم این تصور پیوند تنگاتنگ میان اخلاق، سرنوشت روان و نظم کیهانی است؛ انسان پس از مرگ با نتیجه کردار خویش مواجه میشود و سرنوشت او در چارچوب نظمی اخلاقی و کیهانی شکل میگیرد. از این منظر مرگ نقطهای منفصل از زندگی نیست؛ بلکه مرحلهای است که در آن پیامدهای انتخابها و کردار انسان آشکارتر میشود و روان او در مسیر سرنوشتی قرار میگیرد که نهایتاً با فرجام جهان پیوند مییابد، بااینحال بازسازی دقیق این تصور نیازمند احتیاط است. منابع زرتشتی بهویژه متون دوره ساسانی و متون فارسی میانه که بازتابدهنده سنت دینی این دورهاند تصویری چندلایه از وضعیت انسان پس از مرگ ارائه میکنند، در این تصویر نمیتوان همه سرنوشت روان را به دوگانه ساده «بهشت و دوزخ» فروکاست؛ زیرا داوری گذار روان پیامد کردار و سرانجام نهایی انسان در رستاخیز هر یک جایگاهی در این نظام دارند. این یادداشت میکوشد با تمرکز بر جهانبینی زرتشتی در دوره ساسانی و با تکیه بر متون دینی مرتبط با این دوره به این پرسش پاسخ دهد که پس از مرگ چه اتفاقی برای روان انسان رخ میدهد؟ مسیر روان از لحظه مرگ تا داوری و سرنوشت نهایی آن چگونه تصور شده است و این مراحل چه نسبتی بااخلاق فردی و فرجام کیهانی جهان دارند؟ هدف نه ارائه تصویری سادهشده از «زندگی پس از مرگ» بلکه بازسازی منطق درونی این جهانبینی و نشان دادن جایگاه روان در نظام اخلاقی و کیهانی زرتشتی است.
چارچوب تاریخی و منابع؛ چرا عصر ساسانی؟
بازسازی تصور زرتشتیان از سرنوشت انسان پس از مرگ بدون توجه به تاریخ شکلگیری و انتقال منابع میتواند به یکسانانگاری لایههای گوناگون سنت زرتشتی بینجامد، بخشی از مفاهیم بنیادین این جهانبینی ازجمله روان، داوری اخلاقی و پیامد کردار، ریشه در سنت اوستایی دارند؛ اما صورتبندی تفصیلیترِ بسیاری از روایتهای مربوط به وضعیت انسان پس از مرگ، داوری و رستاخیز در متون فارسی میانه حفظ شده است. ازاینرو نمیتوان جزئیات موجود در متون پهلوی را بیواسطه به گاهان یا حتی همه دورههای سنت اوستایی نسبت داد. اهمیت دوره ساسانی در این میان از آن روست که در این دوره دین زرتشتی در پیوند با نهادهای دینی و سیاسی به یکی از عناصر مهم سامان اجتماعی و فکری ایران بدل شد و سنتهای دینی موجود در فرایند تدوین، تفسیر و نظاممندشدن قرار گرفتند. بااینحال باید توجه داشت که بسیاری از متون پهلوی موجود در سدههای پس از سقوط ساسانی تدوین نهایی یا کتابت شدهاند؛ بنابراین استفاده از آنها در این پژوهش به معنای یکی گرفتن تاریخنگارش متن با تاریخ شکلگیری آموزه نیست، بلکه این متون به عنوان شاهدی برای بازسازی سنت دینی متأخر و بااحتیاط برخی صورتبندیهای ریشهدار در دوره ساسانی به کار گرفته میشوند. در این یادداشت اوستا بهویژه بخشهای مرتبط با داوری و فرجامشناسی برای ریشههای مفهومی؛ بندهشن[ii] برای ساختار کیهانی و پیوند مرگ با رستاخیز؛ ارداویرافنامه[iii] برای روایت سفر روان و مشاهده جهان پس از مرگ و دینکرد و مینوی خرد برای آموزههای دینی، اخلاقی و سرنوشت انسان بررسی میشوند. صد در[iv] نیز در موارد مربوط به سنتهای آیینی و اخلاقی باتوجهبه تاریخ متأخر آن به صورت احتیاطی مورد استفاده قرار خواهد گرفت. اصل روششناختی مقاله چنین است: متون پهلوی برای بازسازی صورتبندی متأخر سنت زرتشتی به کار میروند، اما میانلایههای گاهانی، اوستایی متأخر و پهلوی تمایز گذاشته میشود و از یکسانانگاری آنها پرهیز میشود.

انسانشناسی زرتشتی؛ روان، تن و اجزای وجود انسان
برای فهم سرنوشت انسان پس از مرگ در جهانبینی زرتشتی نخست باید روشن کرد که مراد از انسان و بهویژه روان چیست؛ در این سنت وجود انسان به بدن مادی محدود نمیشود؛ بااینحال توصیف اجزای وجود او در همه متون یکسان نیست و نباید صورتبندیهای متأخر را بیواسطه به کهنترین لایههای اوستایی بازگرداند. در متون زرتشتی از عناصر و مفاهیمی چون تن (tanū)، روان (urvan)، فروشی (fravaši)، دین (daēnā) و خرد (xrad) سخن گفته میشود، هر یک از این اصطلاحات در بافت تاریخی و متنی خود معنایی خاص دارد و مترادف گرفتن آنها میتواند ساختار انسانشناسی زرتشتی را مخدوش کند. برای نمونه روان را نمیتوان صرفاً نامی دیگر برای تن دانست؛ اما فروشی، دین و خرد نیز نباید بدون توجه به تفاوتهای مفهومی و تحول تاریخیشان همگی به معنای روح یا نَفس ترجمه شوند. ازاینرو در این یادداشت در کاربرد نخست اصطلاح urvan را بهصورت اُرْوَن / روان میآورد و از معادلگذاری شتابزده آن با مفاهیم روح در الهیات مسیحی یا اسلامی پرهیز میکند. اهمیت روان در بحث مرگ بیش از آنکه در تصور موجودی بیبدن و سرگردان خلاصه شود در تداوم هویت و مسئولیت اخلاقی انسان است؛ در روایتهای اخروی زرتشتی روان با زندگی و کردار فرد پیوند دارد و سرنوشت آن از نتیجه کنشهای اخلاقی انسان جدا نیست؛ بنابراین مرگ به معنای نابودی کامل انسان تلقی نمیشود، زیرا دستکم در صورتبندیهای دینیای که در متون متأخر بازتاب یافتهاند روان همچنان موضوع داوری و سرنوشت پس از مرگ است. البته این تداوم را نباید به معنای انتقال ساده و بیتغییر تمام اجزای شخصیت مادی به جهان دیگر دانست، آنچه پس از مرگ موضوع بحث قرار میگیرد در چارچوب مفاهیم خاص این سنت، روانی است که با کردار، هویت اخلاقی و نظم کیهانی ارتباط دارد؛ مفهومی که فهم مراحل بعدی سرنوشت او را ممکن میسازد.

لحظه مرگ و سه شب نخست
در جهانبینی زرتشتی مرگ را نمیتوان صرفاً پایان زیست جسمانی دانست؛ بلکه لحظهای است که وضعیت انسان دگرگون میشود و روان وارد مرحلهای دیگر از هستی خویش میگردد. ازاینرو تعبیر «سفر روان» در توصیف این مرحله سودمند است مشروط بر آنکه آن را نه سفری جغرافیایی، بلکه فرایندی دینی، اخلاقی و کیهانی بدانیم؛ در این فرایند مرگ آغاز گسست کامل نیست، بلکه مقدمه مواجهه روان با پیامدهای زندگی و کردار اوست. در منابع زرتشتی سه شب نخست پس از مرگ جایگاهی ویژه دارد، این دوره را میتوان مرحلهای میان مرگ و داوری دانست؛ دورهای که روان هنوز در آستانه ورود به سرنوشت نهایی خویش قرار دارد. در متون متأخر این سه شب به صورت یک واحد زمانی مشخص بازنمایی میشود و صبح روز چهارم زمان آغاز مرحلهای است که سرانجام به داوری و گذر از پل چینود میانجامد؛ بااینحال توصیف این دوره در منابع یکدست نیست و نباید جزئیات متأخر را بیواسطه به همه لایههای سنت زرتشتی نسبت داد. اهمیت سه شب را همچنین باید در پیوند آن با مناسک یاد کرد و نیایش برای درگذشته فهمید، آیینهای این دوره صرفاً مجموعهای از رسوم سوگواری نیستند؛ بلکه در چارچوب اندیشه زرتشتی با وضعیت روان و گذار او از زندگی زمینی به مرحله داوری ارتباط پیدا میکنند، بدین ترتیب زمان پس از مرگ همزمان دو بُعد دارد:
- از یک سو روان در مسیر سرنوشت اخروی خویش قرار گرفته است.
- ازسویدیگر جماعت زندگان با نیایش و آیین نسبت خود را با درگذشته ادامه میدهد.
در اینجا باید از تعبیرهایی همچون «انتظار» یا «آمادگی» بااحتیاط استفاده کرد؛ زیرا همه منابع سه شب نخست را به یک صورت روانشناختی توصیف نمیکنند. آنچه روشنتر است ساختار زمانی و انتقالی این دوره است؛ مرگ رخ داده، اما فرایند داوری هنوز آغاز نشده است، همین فاصله اهمیت سه شب را در نظام اخروی زرتشتی آشکار میکند. با پایان این دوره نخست روان وارد مرحلهای میشود که در آن سرنوشت او دیگر صرفاً به واقعه مرگ وابسته نیست، بلکه در برابر نظمی داورانه قرار میگیرد؛ نظمی که در روایتهای زرتشتی با پل چینود به اوج میرسد.

پل چینود و داوری روان
در روایت زرتشتی بعد از دوره نخستِ پس از مرگ روان به مرحلهای میرسد که سرنوشت او در برابر نظمی داورانه آشکار میشود؛ محور این مرحله پل چینود است؛ پلی که در اوستایی با صورتهایی مانند Činvat و در فارسی میانه به صورت Činwad ثبت شده است. همین تنوع ضبط نشان میدهد که بهتر است در فارسی از یک صورت تثبیتشده به عنوان تنها تلفظ ممکن دفاع نکنیم، آنچه اهمیت دارد جایگاه این پل در ساختار اخروی سنت زرتشتی است. روان در این نقطه با نتیجه زندگی اخلاقی خویش مواجه میشود. اشاره به چینود حتی در گاهان نیز دیده میشود، اما روایت و جزئیات داوری در متون متأخر بسیار گستردهتر شده است. در این نظام سرنوشت روان امری تصادفی یا صرفاً ناشی از وابستگی قومی و اجتماعی نیست، آنچه تعیینکننده است کردار خود انسان و نسبت آن با نظم اخلاقی جهان است. سهگانه مشهورِ اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک را باید در همین زمینه فهمید؛ مسئله تنها انجام چند رفتار پسندیده نیست، بلکه انتخاب اخلاقی انسان در جهانی است که میان اَشَه (Aša) و دروج (Druj) تمایز بنیادین وجود دارد. در روایتهای اخروی اعمال نیک و بد انسان در برابر یکدیگر قرار میگیرند و سرنوشت او بر پایه این کارنامه شکل مییابد؛ ایرانیکا[v] نیز عنصر متمایز این نظام را تأکید بر مسئولیت فردی و انتخاب میان نیروهای خیر و شر میداند. داوری در منابع مختلف با شخصیتهای متفاوتی صورتبندی شده است. در یکی از صورتهای مهمِ سنت پهلوی، مهر،[vi] سروش[vii] و رَشن[viii] با داوری مردگان ارتباط دارند و رَشن با ترازوی خویش کردار روان را میسنجد. در برخی روایتهای دیگر نام اَشتاد[ix] و حتی زَمیاد[x] نیز در ترکیب داوران دیده میشود؛ ازاینرو نباید فهرستی واحد و ثابت از داوران را به همه منابع نسبت داد. سروش همچنین در سنت متأخر نقشی در حمایت از روان در سه روز نخست و سپس همراهی آن به سوی چینود دارد. اما شاید عمیقترین تصویر اخروی نه در خودِ پل، بلکه در دینِ روان (daēnā) آشکار شود؛ در روایتهای زرتشتی دینِ شخص پس از مرگ میتواند به صورت دوشیزهای زیبا یا زنی زشت پدیدار شود و درواقع نمودِ آن چیزی باشد که انسان در زندگی با اندیشه و کردار خویش ساخته است. این تصویر در منابعی از سنت اوستایی و متون پهلوی تداوم یافته و در دوره ساسانی نیز شواهدی برای آن وجود دارد. در کتیبه کرتیر[xi] در سرمشهد[xii] دینِ خود شخص راهنمای او به بهشت یا دوزخ معرفی میشود، در ارداویرافنامه و مینوی خرد[xiii] نیز این تصویر با کردار انسان پیوند خورده است. از این منظر چینود فقط پلی برای عبور از یک جهان به جهان دیگر نیست، این پل محل آشکار شدن حقیقت اخلاقی انسان است؛ فاصله میان آنچه انسان در زندگی اندیشیده، گفته و انجام داده و آنچه پس از مرگ هست در برابر او از میان میرود. این تعبیر تحلیل این مقاله است، نه عبارتی که به همین صورت در منابع زرتشتی آمده باشد. اهمیت چینود دقیقاً در همینجاست؛ مرگ انسان را از مسئولیت اخلاقی او جدا نمیکند، بلکه لحظهای را رقم میزند که در آن پیامد کردار، صورت اخروی و عینی پیدا میکند.

جغرافیای جهان پس از مرگ؛ بهشت، دوزخ و همیستگان
پس از داوری روان در یکی از مسیرهای اخروی قرار میگیرد؛ اما این مسیر را نمیتوان به دوگانه ساده «بهشت و جهنم» فروکاست. در منابع زرتشتی بهشت، دوزخ و همیستگان (Hamēstagān) در کنار یکدیگر تصویری چندلایه از جهان پس از مرگ میسازند؛ جهانی که جایگاه روان در آن با کیفیت کردار و نسبت آن با نظم اخلاقی تعیین میشود. این صورتبندی بهویژه در متون فارسی میانه روشنتر و تفصیلیتر شده است. بهشت در سنت زرتشتی قلمروی روشن، نیک و مطلوب است و در منابع اوستایی با تعابیری چون «بهترین هستی» (vahišta ahu)، گرودمان (Garōdmāna) یا «خانه سرود» شناخته میشود. در روایتهای متأخر این جهان مینوی به شکل ساختاریافتهتری توصیف میشود و برای آن طبقات یا جایگاههایی نیز در نظر گرفته شده است؛ بنابراین میان اشارههای فشرده اوستا به سرنوشت نیک و توصیفهای روایی و کیهانیِ گستردهتر در متون پهلوی باید تمایز گذاشت. در سوی دیگر دوزخ (dušox / dušoxw) یا «بدترین هستی» قرار دارد. دوزخ تنها مکانی برای تحمل درد نیست، در منطق اخلاقی روایت زرتشتی کیفر با کردار و دروجی که انسان در زندگی برگزیده است پیوند دارد.
در ارداویرافنامه و دیگر متون متأخر مجازاتها گاه متناسب با گناه فرد تصویر میشوند؛ همین تناسب کیفر را از رنجی تصادفی به جلوهای از پیامد اخلاقی عمل تبدیل میکند. بااینحال نباید جزئیات هولناک این روایتها را جایگزین ساختار مفهومی آنها کرد؛ مسئله اصلی آشکار شدن نسبت میان کردار انسان و سرنوشت اوست. در میان این دو همیستگان جایگاهی ویژه دارد، در متون پهلوی همیستگان جایگاه کسانی است که در سنجش کردار نیکی و بدی آنان به توازن نزدیک یا برابر رسیده است. در مینوی خرد و ارداویرافنامه این قلمرو میان بهشت و دوزخ قرار میگیرد و ساکنان آن برخلاف دوزخیان با کیفرهای شدید روبهرو نیستند؛ رنج اصلی آنان سرما و گرماست. اهمیت همیستگان در این است که نشان میدهد نظام داوری زرتشتی الزاماً به یک دوگانه مطلق فروکاسته نمیشود و برای وضعیتهای میانی نیز صورتبندی دینی ارائه میکند. ازاینرو پرسش از ابدیت بهشت و دوزخ نیز باید در چارچوب بزرگتر فرجامشناسی زرتشتی طرح شود. جهان پس از مرگ آخرین مرحله تاریخ کیهانی نیست؛ رستاخیز مردگان و نوسازی نهایی جهان (frašegird) افق نهایی این نظام را شکل میدهد. در برخی متون دوزخ تا هنگام فرشگرد استمرار دارد و در فرایند نهاییِ پاکشدن آفرینش وضعیت آن نیز دگرگون میشود. بنابراین بهشت و دوزخ را نباید با مفاهیم ساده «ابدیت مطلق» در دیگر نظامهای دینی یکی گرفت. آنچه اهمیت دارد این است که سرنوشت فردی سرانجام در فرجام جهان و پیروزی نهایی نظم بر آشوب و دروج ادغام میشود.
سرنوشت نهایی روان؛ رستاخیز و نوسازی جهان
مرگ فردی در اندیشه زرتشتی پایان داستان انسان نیست، سرنوشت روان بخشی از روایتی بزرگتر است که تاریخ کیهانی، نبرد میان اَشَه و دروج و آینده آفرینش را دربرمیگیرد. ازاینرو جهان پس از مرگ را نمیتوان آخرین ایستگاه هستی انسان دانست. روان پس از عبور از مراحل اخروی همچنان در انتظار فرجامی قرار دارد که تنها به وضعیت فردی او محدود نمیشود، بلکه با سرنوشت تمامی آفرینش پیوند دارد. یکی از عناصر اساسی این فرجام رستاخیز یا ristāxēz است؛ یعنی برخاستن مردگان و بازگشت آنان به زندگی. در این مرحله مسئله تنها تداوم روان نیست، بلکه تن نیز بار دیگر در ساختار هستی انسانی جایگاه خود را مییابد. بدینترتیب تصویر زرتشتی از رستاخیز با تصور بقای صرفِ روان تفاوت دارد؛ انسان در فرجام تنها موجودی مینوی و جدا از جسم نیست، بلکه وجود او در پیوند دوباره روان و تن کامل میشود. روایتهای متأخرتر درباره چگونگی بازسازی مردگان این اندیشه را با جزئیات بیشتری شرح میدهند. رستاخیز درنهایت به فرشوکرت (frašō.kərəti) یا فرشگرد میانجامد؛ مفهومی که به نوسازی و کاملشدن آفرینش اشاره دارد. در این فرجام نهایی نظم مطلوب اهورایی بر جهان استقرار مییابد و شر و آلودگیِ وابسته به دروج از ساختار آفرینش کنار گذاشته میشود. بنابراین فرشگرد صرفاً رویدادی برای مردگان نیست، بلکه دگرگونی نهاییِ خود جهان است؛ نقطهای که در آن تاریخ نبرد کیهانی به نتیجه میرسد. از این منظر میان سرنوشت فردی و سرنوشت کیهانی در فرجامشناسی زرتشتی گسستی وجود ندارد؛ روان در جهان پس از مرگ سرنوشتی فردی دارد، اما سرنوشت نهایی او را نمیتوان جدا از آینده کل آفرینش فهمید. رستاخیز و نوسازی جهان مرحلهای هستند که در آن مسئله مرگ از تجربه فردی انسان فراتر میرود و در افق پیروزی نهایی نظم، زندگی و آفرینش قرار میگیرد.
نتیجهگیری
مرگ در جهانبینی زرتشتیِ دوره ساسانی پایان کامل انسان نیست، بلکه آغاز مرحلهای تازه در سرنوشت اوست. آنچه با مرگ دگرگون میشود وضعیت انسان در جهان مادی است؛ اما روان از میان نمیرود و وارد مسیری مرحلهمند میشود که در صورتبندیهای متأخر زرتشتی از دوره نخست پس از مرگ به سوی داوری و تعیین جایگاه اخروی ادامه مییابد؛ بنابراین مرگ نه گسستی بیمعنا، بلکه گذار از یک وضعیت هستیشناختی به وضعیت دیگر است. در این مسیر سرنوشت روان تصادفی نیست، معیار بنیادی آن نسبت زندگی انسان بانظم اخلاقی و حقیقت اَشَه است. اندیشه، گفتار و کردار انسان در ساختن سرنوشت او نقش دارند و داوری پس از مرگ به صورت دینی و نمادین نتیجه همین انتخابهای اخلاقی را آشکار میکند. ازاینرو چینود تنها یک پل در جغرافیای اسطورهای جهان پس از مرگ نیست؛ بلکه نقطهای است که در آن پیامد اخلاقی زندگی انسان صورت اخروی پیدا میکند. بااینهمه حتی داوری و ورود به بهشت، دوزخ یا همیستگان نیز آخرین مرحله داستان نیست. سرنوشت فردی روان در افق رستاخیز و فرشوکرت معنا مییابد؛ جایی که نوسازی آفرینش، سرنوشت انسان را با فرجام کل جهان پیوند میدهد. از این منظر مرگ در جهانبینی زرتشتیِ ساسانی نه خاموشیِ مطلق انسان، بلکه عبور او از جهانِ زندگی و انتقال به جهانی است که در آن روان با حقیقت کردار خویش روبهرو میشود و این نیز پایان راه نیست! زیرا سرنوشت روان سرانجام در فرجام بزرگترِ رستاخیز و نوسازی آفرینش جای میگیرد.
[i] علی نیکویی (دکتری پژوهش هنر، و کارشناسارشد تاریخ ایران باستان)
[ii] بندهشن (Bundahišn)، به معنای «آفرینش بنیادین» یا «آفرینش آغازین»، از مهمترین متون پهلوی زرتشتی است که تصویری نظاممند از کیهانشناسی، آفرینش، موجودات مینوی و مادی، و ساختار جهان ارائه میکند. متن موجود احتمالاً در سدههای نخست دوره اسلامی تدوین نهایی یافته، اما مطالب آن ریشه در سنتهای کهنتر زرتشتی دارد. بندهشن از منابع اساسی برای مطالعه اسطورهشناسی و کیهانشناسی زرتشتی است.
[iii] ارداویرافنامه (Arda Wirāz-nāmag) از مهمترین متون پهلوی زرتشتی درباره سفر روحانی و جهان پس از مرگ است. در این اثر، ارداویراف (Arda Wirāz) به منظور مشاهده سرنوشت روانها به جهان مینوی سفر میکند و بهشت، دوزخ و وضعیت روانها را میبیند. متن تصویری ارزشمند از اخلاق، پاداش و کیفر، و تصور رستاخیز و زندگی پس از مرگ در سنت زرتشتی ارائه میدهد.
[iv] صد در (Sad Dar)، به معنای «صد در»، عنوان مجموعهای از متون فارسی زرتشتی است که آموزهها و احکام دینی، اخلاقی و آیینی زرتشتی را در قالب یکصد باب بیان میکند. این اثر در دوره اسلامی و برای آموزش و حفظ سنتهای دینی زرتشتیان تدوین شده و از منابع مهم برای شناخت آیینهای عملی، مناسک، باورهای دینی و اخلاق زرتشتی در دوره متأخر به شمار میرود.
[v] ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica) دانشنامهای تخصصی و پژوهشی درباره تاریخ و تمدن ایران و سرزمینهای حوزه فرهنگی ایران است که از ۱۹۷۳ میلادی به سرپرستی احسان یارشاطر (Ehsan Yarshater) بنیان نهاده شد و انتشار آن در دانشگاه کلمبیا (Columbia University) ادامه یافت. مدخلهای آن را پژوهشگران متخصص تألیف و داوری علمی کردهاند و از مراجع اصلی ایرانشناسی به شمار میرود.
[vi] مهر (Mithra) از ایزدان مهم ایران باستان و پاسدار پیمان و راستی است که در مهر یشت (Mihr Yašt) اوستا جایگاهی برجسته دارد. آیین مهر بعدها در جهان روم نیز با میترائیسم (Mithraism) پیوند یافت.
[vii] سروش (Sraoša) از ایزدان مهم در سنت زرتشتی و نماد اطاعت دینی، نیایش و پاسداری از نظم مینوی است. او در اوستا (Avesta) بهویژه در سروش یشت (Sraoša Yašt) ستوده شده و در مقابله با نیروهای اهریمنی و پاسداری از روان انسان جایگاهی برجسته دارد.
[viii] رَشن (Rashnu) از ایزدان داوری در سنت زرتشتی است که با عدالت و سنجش اعمال انسان پیوند دارد. او در داوری پس از مرگ، همراه با مهر (Mithra) و سروش (Sraoša) در سنجش روان در پل چینود (Činwad Bridge) نقش دارد و نماد داوری عادلانه و راستین است.
[ix] اَشتاد (Aštād) از ایزدان یا فرشتگان زرتشتی و ایزدبانوی مرتبط با راستی، داد و نظم جهان است. نام او با مفهوم «راستی» و «درستی» پیوند دارد و در سنت زرتشتی، بهویژه در پیوند با داوری و فرجام روانها، جایگاهی دارد.
[x] زَمیاد (Zamyād) نام سیامـین یشت اوستا و نیز نام ایزد زمین، زَم (Zam)، است. این یشت با ستایش زمین و عناصر طبیعی، همچنین با فرّه و قهرمانان ایرانی پیوند دارد و از منابع مهم برای شناخت کیهانشناسی و اسطورهشناسی زرتشتی به شمار میرود.
[xi] کتیبههای کرتیر (Kartīr) از مهمترین کتیبههای دینی دورهٔ ساسانیاند که در نقشرستم، نقشرجب، سرمشهد و کعبهٔ زرتشت بر جای ماندهاند و اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ آیین زرتشتی و جایگاه روحانیان در ایران ساسانی ارائه میکنند.
[xii] سرمشهد (Sar Mashhad) محوطهای باستانی در فارس است که نقشبرجسته و کتیبهٔ مهمی از دورهٔ ساسانی، از جمله کتیبهٔ کرتیر (Kartīr)، در آن باقی مانده است.
[xiii] مینوی خرد (Mēnōg ī Xrad) از متون پهلوی زرتشتی است که در قالب گفتوگوی دانشی میان دانا و «خِرَد مینوی» تنظیم شده و درباره آفرینش، اخلاق، مرگ، جهان پس از مرگ و رستاخیز آموزههایی ارائه میکند.
۲۵۹
کد مطلب 2285756
-
سودای جنونآمیز مارکو روبیو برای جنگ تمدنها / سرسلسله فرقه مرگ چگونه با خون ایرانیان برای ۲۰۲۸ قمار میکند؟
-
ایرانیان دوران ساسانی جهان پس از مرگ را چطور میدیدند؟
-
واکنش تورج دریایی به اظهارات مارکو روبیو درباره حمله خشایارشا به یونان