«صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

«صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

یک سوخت‌بر درباره فراگیری این شغل در روستای محل زندگی‌اش می‌گوید: «در جایی که ما زندگی می‌کنیم، حدود ۹۵ درصد مردم، از پیر و جوان، به دلیل بیکاری در همین خط هستند. اینجا کار و شغل دیگری وجود ندارد. شاید ۵۰ درصد از زنان روستا شوهرانشان را که سوخت‌بر بوده‌اند، از دست داده‌اند و دیگر بازنگشته‌اند؛ بعضی در تصادف کشته شده‌اند و بعضی سوخته‌اند. حالا این زن‌ها با یک یا دو بچه در خانه مانده‌اند، درآمدی ندارند و نمی‌دانند باید چه کار کنند.»

فرزانه فراهانی: وقتی صحبت از قاچاق سوخت در ایران به میان می‌آید، نباید تنها به همین دو واژه اکتفا کرد و تفاوت میان سوخت‌برانی را که در پایین‌ترین حلقه این زنجیره قرار دارند با قاچاق‌بران حرفه‌ای و مافیایی نادیده گرفت.

به گفته فعالان حوزه سوخت، سوخت‌بران آخرین حلقه زنجیره قاچاق سوخت هستند؛ افرادی که به دلایلی مانند بیکاری و نداشتن شغل، به این مسیر پرخطر روی آورده‌اند و برای تأمین نان خود و خانواده‌شان، بارها جانشان را به خطر می‌اندازند. درآمدی که گاهی به قیمت جان تمام می‌شود و هر بار به همراه خود اضطراب، ترس و کابوس بازنگشتن از جاده را به خانه می‌آورد.

خبرآنلاین با مردی سوخت‌بر از یکی از روستاهای شهرستان ریگان در استان کرمان گفت‌وگو کرده است؛ مردی که گاهی همسرش، با وجود بارداری و شرایط دشواری که دارد، او را در مسیر پرخطر حمل سوخت همراهی می‌کند.

نامی که در این گزارش برای مصاحبه‌شونده استفاده شده، فرضی است.

«صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

سهیل، مردی اهل یکی از روستاهای شهرستان ریگان در استان کرمان است که به گفته خودش، از سال ۱۳۸۸ به سوخت‌بری مشغول است. او می‌گوید: «با وجود اینکه از سال ۱۳۸۸ در این خطم و کار سوخت‌بری می‌کنم، هنوز حتی یک خانه هم برای خودم ندارم و در خانه پدرم زندگی می‌کنم. درآمدم فقط در حدی است که بتوانم شکم زن و بچه‌ام را سیر کنم.»

درآمد ۱۰ میلیون تومانی در سایه مرگ؛ بیشترین سود برای مندی‌داران است

سهیل درباره نحوه کار و درآمدش می‌گوید: «ما از شهرستان بم در استان کرمان، به اندازه پنج بشکه سوخت بار می‌زنیم و به سمت ایرانشهر می‌رویم. اگر از خطرهای مختلف، مثل دزدها و تصادف، در امان بمانیم و به دلیل سرعت بالایی که داریم واژگون نشویم یا با خودروی دیگری برخورد نکنیم، می‌توانیم سالم به مقصد برسیم. بعد از تخلیه سوخت، ۱۰ میلیون تومان گیرمان می‌آید؛ در حالی که ۱۵۰ میلیون تومان هم سهم مندی‌داری(مَندی‌دار یعنی فردی که محل دپوی سوخت دارد) است که بار را به‌صورت قرضی در اختیارمان گذاشته است.»

او ادامه می‌دهد: «گاهی ماشین خودم را می‌برم، گاهی ماشین برادرم را می‌گیرم و گاهی هم اگر خودروی دیگری بهتر باشد، آن را از صاحبش امانت می‌گیریم و مبلغی هم به او می‌دهیم.»

سهیل می‌گوید خانواده‌اش تعدادی درخت خرما دارند، اما به دلیل نداشتن آب نمی‌توانند آنها را آبیاری کنند و به کشاورزی ادامه دهند. او می‌گوید چاهی هم که در اختیار دارند، غیرمجاز است و دولت آن را پر می‌کند.

این سوخت‌بر درباره شرایط زندگی‌اش توضیح می‌دهد: «آن‌قدری درس نخوانده‌ام که بتوانم کار بهتری پیدا کنم. به دلیل مشکلاتی که داشتم، نتوانستم تحصیلم را ادامه بدهم و حتی دیپلم هم ندارم. اگر بخواهم با همین وضعیت کشاورزی کنم، درآمدش کفاف زندگی‌ام را نمی‌دهد و زن و بچه‌ام از گرسنگی غش می‌کنند. هیچ کار و درآمد دیگری ندارم و مجبورم سوخت‌بری کنم.»

همسر سهیل نیز به خبرآنلاین می‌گوید: «همسرم می‌خواست چاه آبی حفر کند و کشاورزی را ادامه بدهد تا دیگر سراغ سوخت‌بری نرود، اما اجازه نمی‌دهند و می‌گویند چاه غیرمجاز است.»

او با اشاره به شرایط زندگی مردم منطقه ادامه می‌دهد: «مردان ما از سر حیرانی و نداشتن هیچ راه چاره‌ای به سوخت‌بری روی می‌آورند. هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد روی بمبی سوار شود و جوانی‌اش زیر خاک برود. وقتی سوار خودرویی می‌شوی که سوخت حمل می‌کند، فقط یک درصد احتمال دارد که سالم به مقصد برسی.»

سهیل می‌گوید در طایفه آنها که در یکی از روستاهای شهرستان ریگان زندگی می‌کنند، حدود ۱۰۰ جوان از سر اجبار به سوخت‌بری مشغول‌اند. او تأکید می‌کند که اگر کار دیگری وجود داشته باشد، حاضرند آن را انجام دهند.

این سوخت‌بر با اشاره به حادثه‌ای که به‌تازگی رخ داده است، می‌گوید: «همین پریروز سه نفر، که یکی از آنها یک پسر ۱۷ ساله بود، در مسیر حمل سوخت و بر اثر برخورد با تریلی دچار حادثه شدند، آتش گرفتند و جان باختند.»

همسر سهیل نیز از مرگ یکی از آشنایانشان روایت می‌کند؛ مرد جوانی که قرار بود پنجشنبه گذشته مراسم عروسی‌اش برگزار شود، اما خودروی او هنگام سوخت‌بری در جاده ایرانشهر آتش گرفت و او جانش را از دست داد.

او می‌گوید: «مراسم ختمش قیامتی بود. ساز و دهل آورده بودند و با همان‌ها عزاداری می‌کردند. دیدن چنین صحنه‌ای واقعاً غم‌انگیز بود.»

روایت تلخ مرگ پدر و پسری که در آتش سوخت‌بری سوختند

سهیل درباره حوادثی که برای سوخت‌بران رخ می‌دهد، می‌گوید: «بعضی از کسانی که در مسیر سوخت‌بری تصادف می‌کنند و زنده‌زنده در آتش می‌سوزند، برای فرار از دست دزدها یا مأموران با سرعت زیادی رانندگی می‌کنند. گاهی با تریلی یا خودروهای دیگر برخورد می‌کنند. بارشان هم بنزین است و مثل بمب می‌ماند؛ ممکن است با کوچک‌ترین برخوردی، خودرو آتش بگیرد و بسوزد.»

او ادامه می‌دهد: «گاهی آتش‌سوزی به حدی است که چیزی از پیکر افراد باقی نمی‌ماند. فقط مقدار کمی خاکستر، شاید کمتر از یک کیلو، جمع می‌کنند و برای خانواده‌شان می‌برند.»

«صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

سهیل دوباره به حادثه مرگ پسر ۱۷ ساله‌ای اشاره می‌کند که به گفته او، هنگام جابه‌جایی سوخت و در پی برخورد خودروی حامل سوخت با تریلی، زنده در آتش سوخت و چیزی از پیکرش باقی نماند.

او می‌گوید: «این پسر تنها نان‌آور خانواده‌اش بود. پدرش هم چند سال قبل در حادثه‌ای مشابه قطع نخاع شده بود و بعد از چند سال بستری بودن، سال گذشته فوت کرد. حالا مادر و یک دختر در این خانواده مانده‌اند؛ خانواده‌ای که هم پدر و هم پسرش را در مسیر سوخت‌بری از دست داده است.»

این سوخت‌بر درباره فراگیری این شغل در روستای محل زندگی‌اش می‌گوید: «در جایی که ما زندگی می‌کنیم، حدود ۹۵ درصد مردم، از پیر و جوان، به دلیل بیکاری در همین خط هستند. اینجا کار و شغل دیگری وجود ندارد. شاید ۵۰ درصد از زنان روستا شوهرانشان را که سوخت‌بر بوده‌اند، از دست داده‌اند و دیگر بازنگشته‌اند؛ بعضی در تصادف کشته شده‌اند و بعضی سوخته‌اند. حالا این زن‌ها با یک یا دو بچه در خانه مانده‌اند، درآمدی ندارند و نمی‌دانند باید چه کار کنند.»

همسر سهیل نیز با اشاره به وضعیت زنان و خانواده‌هایی که نان‌آورشان را از دست داده‌اند، می‌گوید: «همان‌طور که همسرم گفت، چند نفر از زنان روستای ما شوهرانشان را در مسیر سوخت‌بری از دست داده‌اند و حالا در این گرانی، بدون سرپرست مانده‌اند. ای‌کاش مسئولان برای مردان منطقه شغلی ایجاد کنند تا این حوادث تلخ تکرار نشود و بچه دیگری یتیم نماند.»

«همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد، با هم بمیریم»

یکی از تلخ‌ترین بخش‌های روایت سهیل، همراهی همسرش در مسیرهای حمل سوخت است؛ زنی که به گفته او، گاهی با وجود بارداری و شرایط دشوار جسمی، حاضر می‌شود در این سفرهای پرخطر کنارش باشد.

سهیل می‌گوید: «گاهی همسرم خودش با من به مسیر سوخت‌بری می‌آید. می‌گوید نمی‌خواهم تو را در جاده تنها بگذارم؛ اگر قرار است بمیریم، با هم برویم و بمیریم. وجدانم اجازه نمی‌دهد او همراهم بیاید. برای همین ناراحت می‌شوم و گاهی به او می‌گویم تو نیا.»

او ادامه می‌دهد: «گاهی مأموران در جاده به خاطر حضور همسرم اجازه عبور می‌دهند؛ در حالی که اگر او همراهم نباشد، ممکن است به دلیل باری که دارم، جلوی مرا بگیرند.»

همسر سهیل نیز درباره دلیل همراهی‌اش می‌گوید: «گاهی از سر حیرانی و بدبختی، همراه شوهرم به جاده می‌روم. اگر شوهرم نباشد، چه کسی از ما مراقبت می‌کند؟ به او می‌گویم اگر خدای ناکرده در مسیر اتفاقی برای سهیل بیفتد، هر دو با هم می‌میریم. اگر دوستش نداشتم، حاضر نمی‌شدم کنار او روی چنین بمبی سوار شوم.»

او بار دیگر از مسئولان می‌خواهد برای مردان منطقه فرصت‌های شغلی مناسبی فراهم کنند و می‌گوید: «گاهی از هر ۱۰۰ خودرویی که شب‌ها از منطقه ما برای حمل سوخت حرکت می‌کند، ۱۰ خودرو آتش می‌گیرد. فیلم‌های این حوادث هم در گوشی‌ها موجود است و می‌توان آنها را دید.»

این گفته به فیلم‌هایی اشاره دارد که از آتش‌سوزی خودروهای سوخت‌بر در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود.

سهیل می‌گوید خودش نیز بارها هنگام حمل سوخت بازداشت شده است. او در این‌باره توضیح می‌دهد: «چند بار من را با بار سوخت گرفته‌اند. در این مواقع، ماشین باید شش ماه متوقف بماند و مراحل قانونی‌اش طی شود. باید هزینه تعزیرات را هم پرداخت کنیم و بعد از شش ماه، دولت ماشین را پس می‌دهد.»

او از حادثه‌ای که در اوایل سال ۱۴۰۰ برای خودش اتفاق افتاده نیز می‌گوید: «آن زمان بار سوخت را به سمت نیکشهر می‌بردم. وقتی بنزین را خالی کردم و در مسیر برگشت بودم، تصادف کردم و ماشینم روی یک پل افتاد. خودرو آتش گرفت و سوخت، اما خودم به بیرون پرت شدم و خدا نجاتم داد.»

از کرمان تا ایرانشهر؛ روایت سهیل از زنجیره جابه‌جایی سوخت

سهیل درباره نحوه تأمین سوخت و مسیر جابه‌جایی آن توضیح می‌دهد: «ما سوخت را از مندی‌دارهای سوخت در بم می‌گیریم. آنها سوخت را از کرمان به خارج از شهر بم می‌آورند و ما همان‌جا بارگیری می‌کنیم و به سمت ایرانشهر می‌بریم.»

او ادامه می‌دهد: «تریلی‌ها لب جاده می‌آیند و مندی‌دارها سوخت را به‌صورت قاچاق از آنها می‌خرند. بعد، ما آن را حمل می‌کنیم. همین‌طور که من از بم بار می‌زنم و به ایرانشهر می‌برم، فرد دیگری از کرمان بار می‌زند و به بم می‌آورد و شخص دیگری هم از یزد سوخت را به کرمان می‌رساند. کار به همین شکل ادامه دارد.»

به گفته سهیل، مندی‌دارها گاهی در طول روز به ۳۰ خودرو گازوئیل یا بنزین می‌دهند. او درباره نحوه بارگیری می‌گوید: «مندی‌دار سوخت را در همان جایی که هست، مثلاً خانه یا محل دیگری، برای سوخت‌بران آماده می‌کند. بعد با ما تماس می‌گیرد و می‌گوید بیایید بار بزنید. ما می‌رویم، مشک را پهن می‌کنیم، سوخت را بار می‌زنیم، پولش را می‌دهیم و راه می‌افتیم.»

«صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

او درباره تعداد سفرهایش در طول ماه می‌گوید: «معمولاً در یک ماه سه تا چهار سرویس سوخت می‌برم و بیشتر از این نمی‌شود. ماشین بعد از رفت‌وآمد خراب می‌شود و اگر دو درصد سود به دست بیاوری، یک درصدش باید خرج تعمیر ماشین شود. نمی‌شود با سرعت معمولی حرکت کرد؛ گاهی باید با سرعت ۱۶۰ کیلومتر در ساعت برویم. خودرویی که ۸۰۰ کیلومتر را با این سرعت رفت‌وبرگشت می‌کند، حتماً خراب می‌شود و به تعمیر نیاز دارد. به همین دلیل، بخشی از درآمدمان را هم باید برای تعمیر خودرو هزینه کنیم.»

سهیل می‌گوید خودش و دیگر سوخت‌بران نیز از انجام این کار رضایت ندارند و اگر شغل دیگری وجود داشت، آن را انتخاب می‌کردند.

او توضیح می‌دهد: «الان حدود ۱۰۰ درخت جلوی خانه ما وجود دارد، اما چاهی نداریم که آب مورد نیازشان را تأمین کنیم. یک ملک دیگر هم داریم که اگر دولت مجوز ساخت آن را به ما بدهد، علاوه بر خودم، می‌توانم زمینه کار برای ۵۰ جوان دیگر را هم فراهم کنم؛ اما اجازه نمی‌دهند و می‌گویند شما مالک نیستید و نمی‌شود مجوز داد.»

«دوست ندارم اتباع غیرمجاز را وارد کشور کنم؛ سوخت‌بری هم از سر اجبار است»

سهیل در بخش دیگری از گفت‌وگو به تفاوت میان سوخت‌بری و قاچاق اتباع غیرمجاز اشاره می‌کند و می‌گوید: «همه سوخت‌برهایی که در مسیری که ما از بم می‌رویم فعالیت می‌کنند، ایرانی هستند. در مسیر مقابل ما، از سمت زاهدان، افرادی هم اتباع غیرمجاز افغانستانی را جابه‌جا می‌کنند و آنها را به‌صورت قاچاق به سمت کرمان می‌برند.»

او مدعی است که درآمد قاچاق‌بران اتباع غیرمجاز از درآمد سوخت‌بران بیشتر است و در این‌باره می‌گوید: «اگر کسی در مسیر زاهدان تا کرمان هفت نفر را سوار کند، ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان درآمد دارد؛ درآمدی بیشتر از سوخت‌بری. اما دولت برای این کار حکم تیر هم داده است، چون اتباع غیرمجاز را جابه‌جا می‌کنند و اگر مأموران با آنها مواجه شوند، ممکن است مستقیماً به آنها شلیک کنند.»

سهیل تأکید می‌کند که تمایلی به انجام چنین کاری ندارد و سوخت‌بری را هم از سر ناچاری انتخاب کرده است: «من اصلاً خوشم نمی‌آید یک فرد بیگانه را وارد کشور خودم کنم. همین گازوئیلی را هم که می‌برم، از سر اجبار است. اگر کار یا شغلی داشتم، هیچ‌کدام از اعضای خانواده‌ام، مثل برادرم، یا دیگر اهالی روستا را نمی‌گذاشتم سراغ سوخت‌بری بروند.»

«اگر کاری باشد، حتی در تنگه هرمز هم مردانمان را می‌فرستیم»

همسر سهیل نیز با تأکید بر اینکه خانواده‌های منطقه به دنبال شغل و درآمدی مطمئن هستند، می‌گوید: «ما حاضریم مردانمان را برای هر کاری که درآمد داشته باشد، حتی در تنگه هرمز، بفرستیم، اما دیگر به سوخت‌بری نروند. شوهرم هم دوست ندارد این کار را انجام دهد، ولی مجبور است.»

او ادامه می‌دهد: «ما جانمان را هم برای کشورمان می‌دهیم. ایرانمان را دوست داریم و دوست نداریم سوخت کشورمان، یعنی گاز و بنزین، به این شکل به کشورهای دیگر برود.»

همسر سهیل می‌گوید از زمانی که خودش در مسیر حمل سوخت همراه شوهرش شده و دشواری این کار را از نزدیک دیده، دیگر هیچ خواسته‌ای از او نداشته است؛ زیرا می‌داند تأمین هزینه‌های زندگی در چنین شرایطی چقدر دشوار است.

«صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

ترس از سارقان جاده‌ای؛ خودروهایی که گاهی به مرز می‌رسند و دیگر برنمی‌گردند

سهیل در ادامه گفت‌وگو، از ترس و ناامنی مسیرهای سوخت‌بری می‌گوید؛ خطرهایی که به گفته او، علاوه بر احتمال تصادف و آتش‌سوزی، شامل سرقت خودرو و محموله سوخت نیز می‌شود.

او توضیح می‌دهد: «ما با مأموران یا دولت مشکلی نداریم؛ ترس ما از اتفاقاتی است که ممکن است در جاده رخ دهد. از برخورد با شتر و تریلی گرفته تا دزدهایی که در مسیرها هستند. وقتی صبح از خانه بیرون می‌رویم تا سوخت ببریم، اصلاً امید نداریم که دوباره به خانه برگردیم.»

سهیل می‌گوید سارقان گاهی رانندگان را از خودرو پیاده می‌کنند و ماشین‌هایشان را همراه با بار سوخت می‌برند؛ خودروهایی که به گفته او، ممکن است به مرز منتقل شوند و دیگر اثری از آنها پیدا نشود.

او ادامه می‌دهد: «دزدها گاهی ماشین‌های ما را با بار می‌برند و دولت هم نمی‌تواند آنها را پیدا کند. الان از روستای ما چند خودرو را به سمت مرز برده‌اند و هنوز نتوانسته‌ایم پیدایشان کنیم. به پاسگاه و آگاهی هم مراجعه کرده‌ایم، اما می‌گویند اگر ماشین پیدا شد، خبرتان می‌کنیم.»

این سوخت‌بر معتقد است نصب و فعال بودن جی‌پی‌اس روی خودرو می‌تواند در پیدا کردن ماشین‌های سرقت‌شده مؤثر باشد. او می‌گوید: «گاهی خودروها را قاچاقی به پاکستان یا افغانستان می‌برند. آن طرف هم قاچاق سوخت وجود دارد. ماشینی که به آن طرف مرز برود، دیگر به‌راحتی پیدا نمی‌شود. حتی اگر به مرز هم نرسد، ممکن است آن را ببرند و قطعه‌قطعه کنند.»

روایت سهیل و همسرش، تصویری از زندگی خانواده‌هایی است که به گفته خودشان، در نبود فرصت‌های شغلی و با وجود خطرهای جانی، برای تأمین حداقل هزینه‌های زندگی به سوخت‌بری روی آورده‌اند؛ مسیری که هر بار می‌تواند با تصادف، آتش‌سوزی یا سرقت خودرو پایان یابد و خانواده‌ای را با فقدان نان‌آور و آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو کند.

۴۷۴۷

کد مطلب 2292563

  • اجازه ندهید حرفه پزشکی به جایگاه تاجران تبدیل شود

    اجازه ندهید حرفه پزشکی به جایگاه تاجران تبدیل شود

  • «صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

    «صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

  • از ازدواج می‌ترسم چون به خواستگارهایم اعتماد ندارم

    از ازدواج می‌ترسم چون به خواستگارهایم اعتماد ندارم

  • مردی برای پرداخت مهریه همسرش دست به سرقت خشن زد/ او مقداری از طلاهای ربوده شده را برگرداندو در کاغذی نوشت که به اندازه نیازم برداشتم!

    مردی برای پرداخت مهریه همسرش دست به سرقت خشن زد/ او مقداری از طلاهای ربوده شده را برگرداندو در کاغذی نوشت که به اندازه نیازم برداشتم!

  • نتیجه یک بررسی روانشناسی: تهران بیشترین مردم مضطرب را دارد/ شهروندان  پر اضطراب تمایل به درمان ندارند

    نتیجه یک بررسی روانشناسی: تهران بیشترین مردم مضطرب را دارد/ شهروندان پر اضطراب تمایل به درمان ندارند

  • نتیجه یک بررسی روانشناسی: تهران بیشترین مردم مضطرب را دارد/ شهروندان  پر اضطراب تمایل به درمان ندارند

    نتیجه یک بررسی روانشناسی: تهران بیشترین مردم مضطرب را دارد/ شهروندان پر اضطراب تمایل به درمان ندارند

  • مردی برای پرداخت مهریه همسرش دست به سرقت خشن زد/ او مقداری از طلاهای ربوده شده را برگرداندو در کاغذی نوشت که به اندازه نیازم برداشتم!

    مردی برای پرداخت مهریه همسرش دست به سرقت خشن زد/ او مقداری از طلاهای ربوده شده را برگرداندو در کاغذی نوشت که به اندازه نیازم برداشتم!

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha