اسحاق کِندی، فیلسوف نامدار عراق، پس از مطالعه قرآن به این برداشت رسید که میان برخی آیات تعارض وجود دارد و حتی نگارش کتابی در اینباره را آغاز کرد؛ اما یک پرسش کوتاه که به توصیه امام حسن عسکری(ع) از سوی شاگردش مطرح شد، او را به تأملی دوباره واداشت؛ تأملی که سرانجام به سوزاندن تمام نوشتههایش انجامید.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ماجرای اسحاق کِندی، فیلسوف نامدار عراق، از روایتهایی است که به مطالعه قرآن از سوی او و شکلگیری این تصور در ذهنش درباره ناسازگاری ظاهری برخی آیات با یکدیگر میپردازد؛ ماجرایی که در ادامه، با ورود یکی از شاگردان او و گفتوگویی که میان وی و امام حسن عسکری(ع) شکل گرفت، مسیر متفاوتی پیدا کرد.
کتاب «صد و یک مناظره جالب و خواندنی» به قلم محمد محمدی اشتهاردی، مجموعهای از مناظرات مختلف درباره مسائل اعتقادی و دینی را گردآوری کرده است که حوزهنیوز در شمارههای مختلف به انتشار بخشهایی از آن خواهد پرداخت.
بنابر روایت حوزه، اسحاق کِندی از دانشمندان برجسته عراق بود و به دلیل جایگاه علمیاش، از او با عنوان «فیلسوف عراق» یاد میشد.
او که در شمار مخالفان اسلام قرار داشت، به مطالعه قرآن پرداخت و در جریان این بررسی به این برداشت رسید که برخی آیات، دستکم در ظاهر، با بعضی آیات دیگر هماهنگ نیستند و میان آنها نوعی تعارض دیده میشود. بر همین اساس، تصمیم گرفت کتابی درباره آنچه از نظر خود «تناقضهای قرآن» میدانست، تألیف کند و نگارش این اثر را آغاز کرد.
در همین زمان، یکی از شاگردان اسحاق کِندی به محضر امام حسن عسکری(ع) رسید. امام(ع) از او پرسیدند:
«آیا در میان شما یک مرد رشید و باشهامتی نیست که با استدلال، استاد کِندی را از این کاری که آغاز کرده است، بازدارد؟»
شاگرد در پاسخ گفت:
«ما شاگرد او هستیم؛ چگونه میتوانیم او را از این کار بازداریم؟»
امام حسن عسکری(ع) به او فرمودند:
«سخنی به تو میآموزم. نزد او برو و همین سخن را به او بگو. چند روز نزد او رفتوآمد کن و در کاری که آغاز کرده است، او را یاری بده. وقتی با او دوست و مأنوس شدی، به او بگو: سؤالی به نظرم رسیده است و میخواهم از تو بپرسم.»
استاد در پاسخ خواهد گفت: «بپرس.»
آنگاه به او بگو:
«اگر خداوند، که گوینده قرآن است، نزد تو بیاید و بگوید: فلانی، منظور من از این آیه، غیر از آن چیزی است که تو فهمیدهای! آیا ممکن نیست چنین چیزی باشد؟»
کِندی خواهد گفت:
«آری، چنین امکانی وجود دارد.»
پس به او بگو:
«تو چه میدانی؟ شاید مراد خداوند از آیات قرآن، غیر از آن معانی باشد که تو از آنها فهمیدهای.»
شاگرد طبق دستور امام حسن عسکری(ع) نزد استاد خود، اسحاق کِندی، رفت و مدتی در کار تألیف کتاب به او کمک کرد. پس از آنکه مدتی از حضور او گذشت و با استاد مأنوس شد، پرسشی را که امام(ع) به او آموخته بود مطرح کرد و گفت:
«آیا ممکن است خداوند، غیر از معنایی را که تو از آیات قرآن فهمیدهای، اراده کرده باشد؟»
اسحاق کِندی مدتی به این پرسش اندیشید و سپس از شاگرد خواست سؤال خود را دوباره تکرار کند.
شاگرد بار دیگر همان پرسش را مطرح کرد.
کِندی پس از اندکی تأمل گفت:
«آری، ممکن است خداوند معنایی غیر از معنای ظاهری را اراده کرده باشد.»
سپس از شاگرد پرسید:
«این سخن را چه کسی به تو یاد داده است؟»
شاگرد پاسخ داد:
«به دلم افتاد و از تو پرسیدم.»
استاد که از سطح و محتوای این سخن شگفتزده شده بود، گفت:
«این کلام بسیار بلندپایه است و از کسی مانند تو بعید است سر بزند. تو هنوز به چنین مقام عالی علمی نرسیدهای.»
شاگرد در ادامه حقیقت را بیان کرد و گفت:
«این سخن را از امام حسن عسکری(ع) شنیدهام.»
اسحاق کِندی پس از شنیدن این پاسخ گفت:
«اکنون حقیقت را گفتی؛ چنین مسائلی جز از این خاندان شنیده نمیشود.»
پس از این ماجرا، استاد دستور داد آتش بیاورند و تمام مطالبی را که درباره ادعای تناقضگویی قرآن نوشته بود، به آتش سپرد و نابود کرد.
منبع:انوار البهیه، ص ۳۴۹، ۳۵۰.
کد مطلب 2272003
-
وقتی همه تقصیرها گردن ذهن توست؛ پشت پرده «تفکر نوین» چیست؟
-
مناظرهخوانی | اسحاق کِندی چرا کتابش درباره «تناقضهای قرآن» را سوزاند؟ پاسخ در یک مناظره
-
بزرگترین حجاب میان انسان و خدا چیست؟ پاسخ تأملبرانگیز آیتالله مصباح
-
احکام شرعی | حکم نماز و روزه دانشجویان و سربازانی که هر هفته به وطن بازمیگردند
-
از خواندن دین تا فهمیدن عشق خدا؛ سواد دینی واقعی چیست؟