ادعاهای منسوب به برخی مکاشفات عرفانی درباره شیعیان، از مشاهده آنان در قالب «سگ» و «خوک» تا برخی برداشتهای جنجالی از ماجرای گوساله سامری و حضرت یعقوب(ع)، پرسشهای جدی درباره مرز میان مکاشفه شخصی و حقیقت دینی ایجاد کرده است؛ در این میان، امام خمینی(ره) در تعلیقات خود بر «فصوص الحکم» پاسخی متفاوت و طعنهآمیز به ادعای مشاهده شیعیان به شکل خوک میدهد و مینویسد: شاید آن مرتاض، در حقیقت تصویر خودش را در آینه وجود شیعیان دیده باشد.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، امام خمینی(ره) در پاسخ به ادعای یکی از مرتاضان درباره مشاهده شیعیان به شکل خوک، نکتهای قابل تأمل مطرح میکند و مینویسد: مرتاض در حقیقت، صورت خود را که به شکل خوک بوده، در آینه وجود دیگری مشاهده کرده است.
بنابر روایت تسنیم، یکی از آسیبهای مهم در برخی جریانهای صوفیانه و عرفانمسلکی زمانی پدیدار میشود که تجربه شخصی، مکاشفه و دریافتهای درونی یک عارف، از محدوده تجربه فردی فراتر رود و به عنوان ملاک شناخت حقیقت مطرح شود. در چنین نگرشی، به جای آنکه ادعاهای عرفانی با قرآن، سنت و معیارهای روشن وحیانی سنجیده شوند، گاه خودِ «کشف» به عنوان حجتی مستقل پذیرفته میشود؛ حتی اگر نتیجه این مکاشفه با نصوص دینی یا اصول مسلم اعتقادی ناسازگار باشد.
در چنین شرایطی، فاصله میان معنویت و ادعاهای فاقد دلیل روشن کاهش مییابد و سخنانی که با عناوینی همچون مکاشفه، کرامت و شهود مطرح میشوند، ممکن است جای استدلال و سنجش با وحی را بگیرند.
خداانگاری گوساله سامری!
در برخی آثار محییالدین ابنعربی نمونههایی از این شذوذات دیده میشود؛ مطالبی که از نگاه منتقدان، با برخی آموزههای صریح قرآن فاصله قابل توجهی دارد. ابنعربی در «فصوص الحکم» هنگام بحث درباره ماجرای گوساله سامری، عبارتی را مطرح میکند که بر اساس آن، اعتراض حضرت موسی(ع) به حضرت هارون(ع) نه صرفاً به دلیل اصل انحراف بنیاسرائیل، بلکه به دلیل ناتوانی هارون از درک حقیقتی گستردهتر تفسیر میشود.
او مینویسد:
«و کان موسی أعلم بالأمر من هارون لأنّه علم ما عبده أصحاب العجل، لعلمه بأنّ اللّه قد قضی ألّا یعبد إلّا إیاه: و ما حکم اللّه بشیء إلّا وقع.»
یعنی: «موسی از هارون بیشتر از این موضوع آگاه بود؛ زیرا میدانست یاران گوساله چه چیزی را میپرستیدند و میدانست خداوند مقرر کرده که جز او پرستش نشود و هر آنچه خداوند حکم کند، واقع خواهد شد.»
سپس ابنعربی ادامه میدهد:
«فَکَانَ عِتَابُ مُوسَیٰ أَخَاهُ هَارُونَ لَمَّا وَقَعَ فِی إِنْکَارِهِ وَعَدَمِ اتِّسَاعِهِ، فَإِنَّ الْعَارِفَ مَنْ یَرَی الْحَقَّ فِی کُلِّ شَیْءٍ، بَلْ یَرَاهُ عَیْنَ کُلِّ شَیْءٍ.»
مضمون این عبارت آن است که سرزنش موسی نسبت به هارون از آن جهت بود که هارون عبادت گوساله را انکار کرده و از وسعت نظر لازم برخوردار نبوده است؛ زیرا عارف کسی است که حق را در همه چیز ببیند، بلکه آن را عین هر چیز مشاهده کند.
صاحب کتاب «ممّد الهمم فی شرح فصوص الحکم» نیز در توضیح این عبارت مینویسد:
«عتاب موسی، برادرش هارون را، از این جهت بود که: هارون انکار عبادت عجل مینمود! … پس جمیع عبادتها عبادت حقتعالی است!»
وی سپس برای توجیه این برداشت ابنعربی مینویسد:
«غرض شیخ در اینگونه مسائل در فصوص و فتوحات و دیگر زبر و رسایلش بیان اسرار ولایت و باطن است برای کسانی که اهل سراند.»
بر اساس این تفسیر، عارف کسی معرفی میشود که حق را در همه موجودات ببیند و حتی «عین هر چیز» مشاهده کند. این در حالی است که قرآن کریم گوسالهپرستی بنیاسرائیل را به عنوان انحرافی آشکار مطرح میکند و حضرت موسی(ع) نیز در برابر این انحراف موضعی شدید اتخاذ میکند.
از این منظر، مسئله صرفاً یک تفاوت در تعبیر یا برداشت عرفانی نیست؛ بلکه با تفسیری مواجهیم که پذیرش آن میتواند مرز میان توحید و شرک را با تکیه بر ادعای «دیدن حق در همه چیز» مخدوش کند.
کید و حیله به حضرت یعقوب(ع)!
این نوع نگاه در برخی دیگر از عبارات ابنعربی نیز مشاهده میشود. از جمله در بحث مربوط به حضرت یعقوب(ع)، تعبیری درباره «کید و حیله» مطرح شده است.
ابنعربی مینویسد:
«ثمّ (یعقوب علیهالسلام)، برّأ بنیه من الکید والمکر، ونسبه إلی الشیطان، وهذا (فعل یعقوب علیهالسلام أیضاً) لیس إلا عین الحیلة والکید!»
یعنی یعقوب فرزندان خود را از کید و مکر مبرا کرد و آن را به شیطان نسبت داد؛ در حالی که خود این اقدام یعقوب نیز «عین حیله و کید» بوده است.
(ر.ک: فصوص الحکم، دار إحیاء الکتب العربیه، قاهره، 1946، ج1، ص100-101).
نسبت دادن چنین تعابیری به یک پیامبر الهی، آن هم در قالب تحلیل عرفانی، نمونه دیگری از فاصلهای است که میان برخی مبانی عرفان نظری ابنعربی و برداشت نصمحور و متعارف از آموزههای وحیانی دیده میشود.
اهمیت این موارد زمانی بیشتر میشود که آنها را در کنار برخی دیگر از مطالب منقول در آثار ابنعربی درباره مخالفان مذهبی قرار دهیم؛ از جمله روایتهایی که در آنها باطن شیعیان به شکل حیواناتی مانند سگ یا خوک توصیف شده و این مشاهدات به برخی مرتاضان و اهل کشف نسبت داده شده است.
باطن شیعیان به شکل سگ!
ابنعربی در کتاب «محاضرة الأبرار» حکایتی را از یکی از افرادی که او را از اولیای خدا و مرتاضان صوفی معرفی میکند، نقل کرده است. ابنعربی از این شخص میپرسد آیا نشانه یا کرامتی از سوی خداوند دارد؟
آن صوفی در پاسخ میگوید که نشانهای از جانب خداوند درباره «روافض» دارد و مدعی میشود باطن آنان را به صورت سگ مشاهده میکند.
(ر.ک: محاضرة الأبرار و مسامرة الأخیار، محییالدین بن عربی، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1422 ق، ج1، ص296:
«… فسألته: هل یبقی لک علامة فی شیء قال: نعم، لی علامة من اللّه فی الرافضة خاصة. أراهم فی صور الکلاب، لا یستترون عنی أبدا…»)
باطن شیعیان به شکل خوک!
ابنعربی در موضع دیگری نیز در بیان مناقب «رجبیون»، آنها را افرادی دارای جایگاه ویژه و مرتبط با عظمت الهی و صاحبان «قول ثقیل» معرفی میکند و با اشاره به آیه «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا»، برای آنان جایگاهی خاص قائل میشود.
او رجبیون را افرادی گمنام معرفی میکند که برخی اهل طریقت آنان را میشناسند و شمارشان در هر عصر محدود و مشخص است.
سپس درباره یکی از این افراد، کرامتی را نقل میکند که بر اساس آن، وی باطن شیعیان را به صورت خوک مشاهده میکرده است.
(ر.ک: الفتوحات المکیة، ابن عربی، دار الصادر، بیروت، بیتا، ج2، ص8:
«و یقول عند کلامه عن الرجبیین- و هم أربعون نفسا فی کل زمان لا یزیدون و لا ینقصون- یقول: رأیت واحدا منهم بدنیسیر من دیار بکر، ما رأیت منهم غیره، و کنت بالأشواق إلی رؤیتهم، و منهم من یبقی علیه فی سائر السنة أمر ما مما کان یکاشف به فی حاله فی رجب، و منهم من لا یبقی علیه شیء من ذلک، و کان هذا الذی رأیته قد أبقی علیه کشف الروافض من أهل الشیعة سائر السنة، فکان یراهم خنازیر…»)
پاسخ امام خمینی(ره)؛ «مرتاض صورت خودش را دیده بود»
امام خمینی(ره) در کتاب «تعلیقات علی شرح فصوص الحکم» در پاسخ به این ادعا، تحلیلی متفاوت و قابل تأمل ارائه میکند.
ایشان مینویسد:
«بعضی از نفوس از آنجا که صفحه وجودشان در اثر صفای باطنی همچون آئینه مصقّل میباشد، ممکن است سالک مرتاض عین ثابت نفوس خویش را در آئینه وجود او مشاهده نماید، نظیر مشاهده شیعیان به صورت خنزیر توسط بعضی مرتاضین اهل سنت که گمان کردهاند آن صورت واقعی شیعیان بود. بلکه بهواسطه صفای آینه شیعیان، مرتاض صورت خود را که به شکل خوک بوده در آینهی او مشاهده نموده و گمان کرده است که آن صورت رافضی (شیعه) بوده، حال آنکه فقط صورت خود را دیده است.»
(تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الأنس، ص221)
بر اساس این پاسخ، آنچه مرتاض تصور کرده که «صورت واقعی شیعیان» است، میتواند در واقع بازتابی از نفس و وجود خود او در آینه وجود دیگری باشد؛ بنابراین، ادعای مشاهده یک صورت در مکاشفه، لزوماً به معنای کشف حقیقت درباره موضوع مشاهدهشده نیست.
معیار معرفت؛ مکاشفه یا قرآن و عترت؟
در نهایت، مسئله اصلی به جایگاه مکاشفه و تجربه شخصی در شناخت حقیقت بازمیگردد. عرفان و مسلکی که بر اساس این شذوذات و مبانی شکل گرفته است، دستکم در چنین مواردی با معرفت قرآنی و مکتب اهلبیت(ع) فاصله دارد.
در منطق قرآن و عترت، معرفت الهی مسیری جدا از هدایت وحی و ولایت الهی نیست که هر فرد بتواند صرفاً با ریاضت، مکاشفه یا تجربه شخصی، دستگاه مستقلی برای شناخت حقیقت بنا کند.
معیار، قرآن، سخن پیامبر اکرم(ص) و تعالیم اهلبیت(ع) است؛ نه مکاشفهای که بتواند برخلاف نصوص، گوسالهپرستی را با تفسیری باطنی توجیه کند، یا به پیامبری همچون حضرت یعقوب(ع) نسبت «کید» بدهد، یا مخالف مذهبی را در قالب حیوان مشاهده کند.
در نگاه اسلام، شناخت خداوند از مسیر حجتهای الهی و شناخت امام هر عصر جدا نیست. پیامبر اکرم(ص) در حدیثی مشهور میفرماید:
«مَنْ مَاتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً»
یعنی: کسی که امام زمان خود را نشناسد و از دنیا برود، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
از این رو، اگر سخن از «عرفان» و رسیدن به معرفت حقیقی است، پیش از هر چیز باید پرسید این معرفت از چه منبعی سرچشمه میگیرد و انسان را به کدام راهبر الهی میرساند.
در مکتب اهلبیت(ع)، مسیر معرفت از کتاب خدا و تعلیم عترت جدا نیست و شناخت حقیقی، نمیتواند در برابر هدایت وحی و آموزههای اهلبیت(ع) برای خود معیار مستقلی تعریف کند.
کد مطلب 2274281
-
وقتی یک مکاشفه علیه شیعیان جنجال به پا کرد؛ پاسخ امام خمینی(ره) چه بود؟
-
راز جنیان در قرآن؛ چه کسانی از آنها مؤمن و چه کسانی گمراهاند؟
-
ازدواجی به پیشنهاد پیامبر(ص)؛ همکفو بودن زن و مرد مسلمان از نگاه اسلام
-
حدیث روز | بعد از مرگ چه چیزی برای انسان باقی میماند؟
-
توهم جا ماندن از قطار ثروت؛ چگونه ترس از آینده جامعه را به ورطه حرص کشاند؟